سخاوت

پسر بچه ای وارد بستنیفروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: (( یک بستنی میوه ایچند است؟ )) پیشخدمت پاسخ داد : (( 50 سنت )) . پسربچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد . بعد پرسید : (( یک بستنی ساده چند است ؟((در همین حال ، تعدادی ازمشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمتبا عصبانیت پاسخ داد: 35 سنت

پسر دوباره سکه هایش راشمرد و گفت : لطفأ یک بستنی ساده

پیشخدمت بستنی را آورد وبه دنبال کار خود رفت.

پسرک نیز پس از خوردنبستنی پول را به صندوق پرداخت و رفت

وقتی پیشخدمت بازگشت ازآنچه دید شوکه شد. آنجا در کنار ظرف خالیبستنی، 2 سکه 5 سنتی و 5 سکه 1 سنتی گذاشته شدهبود. برای انعام پیشخدمت....خیال باطل

/ 19 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طاهره

راستییییییییییییییییییی یلدا مبااااااااااااااااارک[منتظر]

طاهره

وای خسته شدم بابا شما همینو قبول داشته باش لطفا:[لبخند] من همون طاهرمااا[نیشخند]

طاهره

من یاهو بودمااااا تااومدم سلام کنم رفتی[نیشخند]

طاهره

جواب نظراتو دادم همرو بدوبرو بخون[نیشخند]

طاهره

بعدشم مرررررررررررررررررررررررسی که تبریک گتی...خوشحالم کردی عزیزم...ممنونم[ماچ]

طاهره

بعدشم مرررررررررررررررررررررررسی که تولدمو تبریک گتی...خوشحالم کردی عزیزم...ممنونم[ماچ]

پَرسان

آخی [ناراحت]از خودش گذشته چه بچه های پیدا میشناااا[پلک]

پَرسان

[خنده] اوهوم منم خیلی کشیدم [خجالت][خجالت][خجالت]